Thursday, May 31, 2007

جشن یلدا یا شب چله




در روز شمار ايرانيان باستان هريك از سي‌روز ماه را نامي است كه نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست ، ايرانيان باستان در هر ماه كه نام روز با نام ماه برهم منطبق و يكي مي‌شدند آن را به فال نيك گرفته و آن روز را جشن مي‌گرفتند ، اغلب جشنهاي ايرانيان آريايي چه آنهايي كه امروز برگزار مي‌شوند و چه آنهايي كه فراموش شده‌اند ريشه در آئين كهن زرتشتي دارد، به قول پرفسور مري بريس شادي كردن، تكليفِ دلپذيرِ ديني اين جماعت است. در كتيبه‌هاي هخامنشي هم شادي و جشن وديعه‌اي الهي «اهورايي» خوانده شده است. پيوند ايرانيان آريايي قبل از اشو زرتشت با ايزدان خود نه پرپايه جهل و ترس از آنان بلكه بر اساس مهر و دوستي استوار بود و مردم در مقابل نعمات و سلامتي عطا شده به آنان به جشن (يَزَشْنْ = نيايش شادمانه) مي‌پرداختند و آنان بايستي با خشنودي و شادي و پايكوبي (نه غم و سوگ‌ و گريه و زاري كه از صفات و علامات اهريمني مي‌باشد) و در عرصه روشنايي و آگاهي به نيايش و ستايش ايزدان مي‌پرداختند
.

یکی از جشنهای بسیار با اهمیت در میان ایرانیان، مراسم شب یلدا یا همان شب چله است. مراسمی که ایرانیان خود را مقید به اجرای آن میدانند و در هر نقطه از ایران و حتی در خارج از ایران که تعداد محدودی از ایرانیان نیز در حال زندگی کردن هستند، این مراسم همچنان اجرا می شود و به دست فراموشی سپرده نشده است
.

تایخچه شب یلدا یا چله
شب یلدا را شب تولد خورشيد و آغاز خلقت می دانند. در باور ایرانیان " يلدا "، شب تولد خورشيد است. طولانی ترين شب سال سپری می شود و تاريکی که تا ديروز در روزهای سرد و تاريک، بر نور غلبه يافته بود، جای خود را به نور می دهد. از اين پس روز طولانی تر و شب کوتاه تر می شود و نور بر تاريکی غالب می آيد و دوره سياهی، ظلمت و تباهی پايان می گيرد. همه چيز در کار منقلب شدن است و اين آغاز "انقلاب زمستانی" است، در برابر "انقلاب تابستانی" که از اول تير آغاز می شود. از اين روست که در باور ایرانیان، شب يلدا شب تولد روشنايی هاست که بنا بر آيين های ايرانی جشن گرفته می شود
.

دکتر محمود روح الامینی استاد دانشگاه تهران میگوید : " یلدا " واژه ای " سریانی
[1] " است به معنی تولد یا میلاد. در اصطلاح عمومی آن را " شب چله " میگویند. رومیان آن را " ناتالیس آنویکتیو " یعنی روز تولد ( مهر یا خورشید ) شکست ناپذیر می نامند. ابوریحان بیرونی[2] در کتاب آثار الباقیه درباره یلدا مینویسد : " این شب در مذهب رومیان عید یلداست و آن میلاد مسیح است". یلدای ایرانی با کریسمس از یک مایه سرچشمه گرفته اند. در گاهشماری ایران باستان، سال با فصل سرد شروع می شد و خود واژه " سال " که از آن زمان به یادگار مانده است از واژه " سرده " گرفته شده است. اول سال مسیحی که در فصل سرد و از اول ژانویه شروع می شود، یادگاره از همان دوران است. آنچه از مراسم شب یلدا در میان ایرانیان مانده است، مراسم شب نشینی شب چله است. یلدا را میتوان جشن گرد هم آیی خانواده ایرانی دانست. در جامعه کنونی ایران در این شب اعضای خانواده و یا خویشاوندان نزدیک با خوردن آجیل مخصوص، میوه ( هندوانه و انار ) و شیرینی در سرمای آغازین زمستان، این شب را گرامی می دارند. اما به گفته روح الامینی رسم جالبی که در شهر کرمان از قدیم رواج داشت این بود که مردم در این شب تا صبح بیدار می ماندند به امید اینکه قارون در لباس هیزم شکن ( ثروتمند افسانه ای ) به خانه آنان وارد شود و برای خانواده های فقیر تکه های چوب آورد. این چوب ها به طلا تبدیل می شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می آورند. این رسم یاد آور بابا نوئل در مراسم کریسمس است. شایان ذکر است که روز یکشنبه یا " مهر شید " در آیین مهر[3]، در زبان انگلیسی " Sunday " یا " روز خورشید " نامیده میشود
.

همانگونه که شب يلدا، طولانی ترين شب سال است، نوروز در "اعتدال بهاری"، - در برابر اعتدال پاييزی که از اول مهر آغاز می شود - جشن برابری شب و روز است. در آن روز که روز نو می خوانند، شب با روز برابر می شود.
روح الامینی معتقد است که " شب یلدا احتمالاً از آنجا می آيد که مردمان دوران های باستانی از ابتدای زمستان، تغيير طبيعت و طولانی شدن روز و غلبه نور بر تاريکی را به چشم خود مشاهده می کردند، و لابد پس از سالها ممارست يافتن آن شب و آن روز برای آنها ميسر شده است
.

شب يلدا از معدود جشن های شبانه ايرانيان است که هنوز زنده و پا برجا مانده است. جشن های ديگری نيز چون " سده " و " تيرگان " از همين دست و از جشن های شبانه بوده اند اما آن جشن ها جز در پاره ای نقاط ايران اثری برجای نمانده اند. تنها جشن شبانه ای که به شکل سراسری باقی مانده همين جشن شب يلداست که به نحوی با جشن شب ژانويه، اول سال مسيحی همزمان افتاده است
.

در این شب، در همه شهرهای ايران علاوه بر ميوه فروشی ها، دستفروشان هندوانه را بر وانت ها بار می کنند و در سراسر شهرها و جاده ها به معرض فروش می گذارند. اين کار به نوبت خود بر رونق شب چله در دهه های اخير افزوده است، چرا که هندوانه های خوشگل تلنبار شده بر وانت ها در همه جا؛ خيابان ها، شهرها و جاده ها از فرا رسيدن شب چله خبر می دهند.
از مهمترين آيين های شب چله در سده های اخير گرفتن " فال " از " ديوان حافظ " است که بدان شکلی فرهنگی می دهد و در طولانی ترين شب سال هر کس را به ياد آينده ای می اندازد که پيش رو دارد. يک اتفاق ديگر نيز در دو سه سال اخير، بر فرهنگی بودن شب يلدا تأکيد می ورزد و آن جايزه ای ادبی است که يکی از مجلات پايتخت با عنوان جايزه يلدا به راه انداخته است.
دكتر «فريدون جنيدي»، بنيانگذار بنياد فرهنگي نيشابور و متخصص اسطوره‌شناسي و تاريخ باستان،در سخنراني همايش شب چله به شناخت علوم گاه‌شماري و جغرافيايي در دوران باستان پرداخت و گفت: " هزاران سال است كه جشن شب چله در خانه ايرانيان برگزار مي‌شود. اين جشن حتي در زمان حمله مغول و تركان هم برگزار مي‌شد
.

ایرانیان قدیم هزاران سال پيش دريافتند كه گاه‌شماري بر پايه ماه نمي‌تواند گاه‌شماري درستي باشد. پس به تحقيق درباره حركت خورشيد پرداختند و گاه‌شماري خود را بر پايه آن گذاشتند. آنها حركت خورشيد را در برج‌هاي آسمان
[4] اندازه‌گيري كردند و براي هر برجي نام خاصي گذاشتند. آنها دريافتند هنگامي كه برآمدن خورشيد با برآمدن برج بره در يك زمان باشد، اول بهار است و روز و شب با هم برابر است. آنها مانند ما مي‌توانستند در شب 6 برج را ببينند. از سر شب يكي‌يكي برج‌ها از جلوي چشم‌ها عبور مي‌كنند. برج بره سپس برج گاو و ... آنها مي‌دانستند 6 برج ديگر كه ديده نمي‌شوند در آن سوي زمين هستند و مردماني در آنسوي زمين 6 برج ديگر را نظاره مي‌كنند. آنها دريافتند كه اول پاييز و بهار روز و شب برابر و در اول تابستان روز بلندتر از شب است. آنها گاه‌شماري خود را بر اساس چهل روز، چهل روز تقسيم كردند. در فرهنگ ايرانيان و نياكان ما عدد چهل مانند عدد شش و دوازده قداست خاصي دارد. واژه‌هاي «چله نشستن»، «چل چلي» و در طبرستان واژه‌هاي «پيرا چله،‌ گرما چله» نشانه اهميت اين عدد در ميان فرهنگ ايراني است. آنها در اصل ماه را به چهل روز تقسيم كردند و نه ماه داشتند. اما پس از مدتي اين روزها به سي روز تغيير پيدا كرد و ماه سي روزه شد
.

اما دكتر «ميرجلال الدين كزازي» استاد زبان و ادبيات فارسي، به نقش ايزدمهر در مراسم شب چله و تقليد مسيحيان از اين آيين در شب كريسمس اشاره می کند. به اعتقاد وی شب يلدا، درازترين شب سال و يكي از بزرگترين جشن هاي ايرانيان است. ايرانيان همواره شيفته شادي و جشن بوده اند و اين جشن ها را با روشنايي و نور مي آراستند. آنها خورشيد را نماد نيكي مي دانستند و در جشن هايشان آن را ستايش مي كردند. در درازترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مي یابد. مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار مي كشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش كنند. خوردن خوراكي ها و مراسم ديگر در اين شب بهانه اي است براي بيدار ماندن يكي از دلايل گرفتن جشن دراين شب زاده شدن ايزدمهر است
.

به اعتقاد وی، مهر به معناي خورشيد و يكي از بغان ايراني و هندي است و تاريخ پرستش به سال ها پيش از زرتشت مي رسد. پس از ظهور زرتشت، اين پيامبر ايراني خداي بزرگ را اهوارمزدا معرفي كرد. ايزدان و بغان را به دو دسته اهورايي و ديواني تقسيم كرد. در باور زرشتي، بغان تيره اهورايي ستوده و تيره ديواني نكوهيده شود. يكي از ايزدان اهواريي مهر ايراني و هني بود. مهر ايزدي نيك است و قسمتي از اوستا به نام او، نام گذاري شده است. در مهريشت اوستا آمده است: " مهر از آسمان با هزاران چشم بر ايراني مي نگرد تا دروغي نگويد
.

ايزد مهر در يكي از شهرهاي خاوري ايران از دوشيزه اي به نام ناهيد زاده شد. پس از مدت اندكي كشور به كيش مهرپرستي گرويد. مهرپرستي از مرزهاي ايران فراتر و به رم رفت. پادشاهان رم به آن گرويدند و دين رسمي رم شد. «يوليانوس» يا «ژوليان» يكي از پادشاهان رومي گروه گروه مردم ترسا ( مسیحیان ) را به دين مهر مي كشاند و دعوت مي كرد. هنوز هم نيايش هاي اين شاه رومي با مهر برجاست. «اي پدر در آسمان نيايش مرا بشنو» «يوليانوس» در اين نيايش خدا را پدر مي نامد. اين اسمي بود كه ترسايان به تقليد از مهرپرستان بر خداي خود گذاشتند. روميان سال هاي بسيار تولد مهر و شب چله را جشن مي گرفتند و آن را آغاز سال مي دانستند
.

کزازی معتقد است که حتي پس از گسترش دين مسيحيت، باز كشيشان نتوانستند از گرفتن اين جشن ها جلوگيري كنند و به ناچار مجبور شدند به دروغ اين شب را زادروز تولد عيسي معرفي كنند تا روز 25 دسامبر را به بهانه تولد عيسي جشن بگيرند نه تولد ايزدمهر،‌ هنگامي كه به آيين و مراسم مسيحيان در كريسمس نگاه مي كنيم بسياري از نشانه هاي ايراني اين مراسم را در مي يابيم. ايرانيان قديم در شب چله درخت سروي را با دو رشته نوار نقره اي و طلايي مي آراستند. بعدها مسيحيان درخت كاج را به تقليد از مهرپرستان و ايرانيان تزيين كردند. مهر از دوشيزه با كره اي به نام آناهيتا در درون غاري زاده شد كه بعدها مسيحيان عيسي را جايگزين مهر و مريم را جايگزين آناهيتا قرار دادند. يكي ديگر از وام گيري هاي مسيحيان از مهرپرستان، روز مقدس مسيحي يعني يكشنبه است
.

او می گوید کهSunday به معني روز خورشيد يا مهر است كه روز مقدس مهرپرستان بود. ارنست رنان
[5] درباره آيين مهرپرستي گفته است:‌ " اگر عيسويت به هنگام گسترش خود بر اثر بيماري مرگ ماري باز مي ايستاد، سراسر جهان به آيين مهر مي گرويد
.

همچنین کرزای معتقد است که یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می شود. در زمان ابوریحان بیرونی به دی ماه، «خور ماه» (خورشید ماه) نیز می گفتند که نخستین روز آن خرم روز نام داشت و ماهی بود که آیین های بسیاری در آن برگزار می شد. از آن جا که خرم روز، نخستین روز دی ماه، بلندترین شب سال را پشت سر دارد پیوند آن با خورشید معنایی ژرف می یابد. از پس بلندترین شب سال که یلدا نامیده می شود خورشید از نو زاده می شود و طبیعت دوباره آهنگ زندگی ساز می کند و خرمی جهان را فرا می گیرد
.

تنوع برگزاری یلدا
یکی از آیین های شب یلدا در میان ایرانیان در سراسر دنیا، فال با دیوان حافظ
[6] است. مردم دیوان اشعار لسان الغیب[7] را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند. در برخی دیگر از نقاط ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. نقل خاطرات و قصه گویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه این ها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر جمع شوند و بلندترین شب سال را با شادی و صفا سحر کنند.
در میان ایرانیان در این شب، جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه در شب یلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد. در نقاط مختلف دنیا ایرانیان، انواع تنقلات و خوراکی ها به تبع محیط و سبک زندگی مردم منطقه مصرف می شود اما هندوانه میوه ای است که هیچ گاه از قلم نمی افتد، زیرا عده زیادی اعتقاد دارند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد
.

جمشید کیومرثی مردم شناس زرتشتی درباره یلدا می گوید: " نزد ایرانیان، زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم می شود. چله بزرگ از اول دیماه تا 10 بهمن ماه را در بر می گیرد و از 10 بهمن به بعد را چله کوچک می گویند. یلدا، شب نخست چله بزرگ است." بنا به روایت او زرتشتیان در این شب جشن می گیرند و فدیه می دهند: " فدیه، سفره ای است که در هر خانه گسترده می شود و در آن خوراکی های مرسوم شب یلدا چیده می شود. زرتشتیان در این شب دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت است. خوراکی هایی که در این جشن مورد استفاده قرار می گیرند، گوشت و هفت میوه خشک شده خام (لورک) را شامل می شوند
.
منابع
منبع شماره[1] سُریانی (به سریانی: ܣܘܪܝܝܐ تلفظ: سوریایا) نام یکی از لهجه‌های آرامی ( از زبانهای سامی که بیش از 3000 سال قدمت دارد) است که خاستگاهش شمال میانرودان ( یا بین النهرین در عراق) است. این زبان پس از چیرگی اسکندر( اسکندر مقدونی (۳۵۶ تا ۳۲۳ پیش از میلاد) مشهور به اسکندر گُجَسْتَک (ملعون) یا اسکندر کبیر، کشورگشای قرن چهارم پیش از میلاد بود) بر ایران و در درازای فرمانروایی سلوکیان با واژگان یونانی درآمیخت و چهره‌ای دیگر یافت. از این پس سریانی زبانی دانشیک گردید. نوشته‌های گرانبهایی درباره روزگار ساسانی و اشکانی به این زبان نوشته شده است و هنوز هم این زبان گویشورانی دارد
.

منبع شماره[2] ابوریحان محمد بن احمد بیرونی، دانشمند بزرگ و ریاضیدان، ستاره‌شناس و تاریخنگار سده چهارم و پنجم هجری قمری ایران است و بعضی از پژوهندگان او را از بزرگ‌ترین فیلسوفان مشرق‌زمین می‌دانند
.

منبع شماره [3] مِهرپرستی یا آیین مهر بر پایه پرستش ایزد ایرانی مهر (میترا) بنیاد شده بود. به دلیل ارزش مندی آفتاب در این دین است. برخی نیز این دین را آفتاب پرستی دانسته‌اند. ایرانیان قدیم از زمانهای دور پیش از تاریخ ایرانیان، پیرو آیین مهر یا کیش بغانی بودند. آیین مهر یک دین یا قانون تدوین شده نیست آیین و سنتی است که آغاز آن تاریک است
.

منبع شماره [4] منطقةالبروج یا فلک‌البروج (نیسنگ پرهون). منطقهٔ دایره‌شکلی از آسمان که شامل ۱۲ صورت فلکی (۱۲ برج) است و ظاهراً بنظر می‌آید که خورشید در مدت یک سال آن را طی می‌کند
.

منبع شماره [5] به عقیده مظفر اقبال در " چهار نگرش اسلامي براي توسعه مدرنيته اسلامي "، چاپ شده در انديشکده صنعت و فناوری، ارنست‌ رنان (وفات 1892) را مي‌توان نخستين انديشمندي دانست كه بحث ميان اسلام و علم را با هدف تهاجم به اسلام در سال 1883 مطرح كرد
.

منبع شماره [6] دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه، و تعدادی رباعی‌ست، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوه‌های گوناگون، به زبان اصلی فارسی و دیگر زبان‌های جهان به‌چاپ رسیده است. شاید تعداد نسخه‌های خطّی ساده یا تذهیب گردیدهٔ آن در کتابخانه‌های ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیّه، و حتّی کشور‌های غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد. حافظ به زبان عربی یعنی نگه دارنده و به کسی گفته می‌شود که بتواند قرآن را از حفظ بخواند. مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود
.
منبع شماره [7] حافظ

Wednesday, May 30, 2007

پرچم ایالات متحده آمریکا


پرچم ایالات متحده آمریکا که به نام " ستاره ها و نوار ها " معروف است از سیزده نوار افقی شامل هفت نوار قرمز و شش نوار سفید تشکیل شده است. در سمت چپ بالای پرچم در زمینه ای آبی، پنجاه ستاره کوچک نقش بسته است که نشان دهنده پنجاه ایالت این کشور است. جالب است بدانید که سیزده نوار افقی سفید و قرمز نشان دهنده سیزده مستعمره بریتانیای کبیر در زمان استقلال ایالات متحده است. در عین حال، تعداد ستاره های این پرچم همواره در حال افزایش بوده است، چرا که در هر دورانی که دولت وقت، ایالتی را به این کشوراضافه می کرد، ستاره ای نیز به این پرچم اضافه می شد
.
درباره رنگهای این پرچم باید بگوییم که رنگ سفید نشان دهنده خلوص و و بی گناهی، قرمز نشان دهنده شجاعت و دلیری و رنگ آبی زمینه ستاره ها، نماد مراقبت و هوشیاری، پشتکار و استقامت و همچنین عدالت است
.
می گویند که از آنجا که پرچم خانواده جرج واشنگتن اولین رئیس جمهور آمریکا، دارای رنگ سفید به همراه دو نوار و سه ستاره قرمز بوده میتوانسته در طراحی این پرچم تاثیر گذار بوده باشد
.

آخرین ورژن این پرچم در چهارم ژوییه 1960 با ورود هاوایی، پنجاهمین ایالت به ایالات متحده طراحی شد و پنجاهمین ستاره به ضمینه آبی آن اضافه شد
.




Monday, May 28, 2007

پرچم ایران


پرچم جمهوری اسلامی ایران در تاریخ هفتم مرداد 1358 هجری شمسی توسط حمید ندیمی طراحی و پس از به تایید رسیدن هیات هجده نفره ای از کارشناسان و طراحان، به تایید نهایی آیت الله روح الله موسوی خمینی، رهبر و بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی ایران رسید. این پرچم شامل سه نوارافقی سبز، سفید و قرمز است که کلمه الله در وسط آن نقش بسته است. در پیش از انقلاب در وسط این پرچم نقش شیر ( نشان از قدرت ) وجود داشت اما بعد از انقلاب اسلامی در سال 1357 کلمه " الله " جایگزین آن شد

چهار هلال در وسط نوار سفید نشان دهنده کلمه " الله " و پنج المان موجود در آن نشان دهنده پنج رکعت نمازهای واجب روزانه در اسلام است. به عقیده طراحان، طرح موجود در وسط پرچم شکل " گل لاله " را دارد که سمبل شهادت است که یاد آورشهیدانی است که جان خود را در راه وطن از دست داده اند. بر اساس باوری دیرینه اگر کسی برای کشور جان خود را از دست دهد، گل لاله ای بر روی مزار او شکوفه می کند
همچنین میتوان به لغت " الله اکبر " در حاشیه نوار سفید و بر روی نوارهای سبز و قرمز به تعداد 11 عدد در بالا و 11 عدد در پایین اشاره کرد که نشان دهنده عدد 22 و نمایانگر روز پیروزی جمهوری اسلامی ایران در 22 بهمن 1357 است

در رابطه با رنگهای سبز و سفید و قرمز در پرچم عقاید فراوانی وجود دارد. عده ای آن را به رنگ سنگهای گرانبهای قدیمی چون الماس و زمرد و فیروزه نسبت می دهند. اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سبز را نشانه اسلام، سفید را نشانه صلح و دوستی و رنگ قرمز را نشان دهنده خون شهیدان می دانند.

در باره خاستگاه و سیر تکوینی پرچم در تاریخ ایران در پستی دیگر به تفصیل درباره آن خواهم نوشت

Thursday, May 10, 2007

رقص بابا کرم


در میان رقص های فلوکلور ایرانی، رقص " باباکرم " از رقصهای ایرانی است که ویژگیهای خاصی دارد ومنحصرا توسط مردان اجرا میشود. در " بابا کرم " از رقص شانه و کمر استفاده میشود و رقاص لباس سیاه و سفید جاهلی بر تن میکند و معمولا لنگی را بر گردن آویزان کرده و از آن در طول اجرای رقص استفاده میکند. رقص بابا کرم بازمانده از دهه 1320 شمسی و از رقصهای به اصطلاح " کوچه بازاری " و " تخته حوضی " است که بسیار مورد محبوبیت قرار گرفته. هايده کيشی پور، استاد رقص ایرانی داستان بابا کرم را اینطور تعريف می کند : « داستانش بر می گرده به زمان رضا شاه و ماجرای کشف حجاب. یکی از این خانم های شازده، باغبان مسنی داشته به نام بابا کرم. هر وقت خانم به باغ میومده باغبان رو صدا می کرده: بابا کرم چطوری؟ این باغبان به تدریج عاشق این خانم می شه و بعد از مدتی که خانم به فرنگ سفر می کنه، بابا کرم از عشق اون می میره. همین می شه که در اذهان مردم بابا کرم به عنوان یک مرد عاشق می مونه و اون رقص هم در اون زمان نشان دهنده حرکات یک مرد عاشق بوده. البته بعدها اين رقص تغییر می کنه و تبديل به حرکاتی می شه که اصلا قشنگ نیست

در واقع بابا کرم از نمادهای نشان دهنده عشق مرد ایرانی به معشوقه اش هست. کسی که بخاطر دوری از دختر مورد علاقه اش جونشو از دست میده. بخواطر همین هست که این رقص اصالتا مردانه هست که نماد علاقه مرد کوچه بازاری ایرانی به دختر هست. این آهنگ برای اولین بار با صدای حسین همدانیان اجرا شد که از آهنگهای فلوکلور ایرانی به حساب می آید

در هنگام اجرای این رقص این ترانه خوانده می شود

هرچقدرناز کنی
ناز کنی
باز تو دلدار من
هرچقدر اشوه کنی
اشوه کنی
باز تو غمخوار منی
با با کرم
دوست دارم
با با کرم
دوست دارم

ای دریغا دریغا که ندانسته گرفتار شدم
ای دریغا دریغا که ندانسته گرفتار شدم
از بر این جونخوشی نزد تو من خوار شدم
با با کرم
دوست دارم
با با کرم
دوست دارم

Wednesday, April 18, 2007

Shahrokh Moshkin Ghalam Dance

رقص بسیار زیبا همراه با ابزار موسیقی ایرانی اصیل . در واقع موسیقی از هنرهایی است که نگه دارنده فرهنگ و هویت قومی میباشد. قدمت و ظرافت ابزار موسیقی از نشانه های قدمت تاریخی اقوام و هویت ایشان است.

Friday, April 6, 2007

اسلام هراسی و خارجی هراسی در اروپا

گرچه از ابتدای قرن بیستم و حتی پیش از آن، مهاجرت به کشورهای اروپایی جزو آرزوهای جوانان سرزمینهای کمتر توسعه یافته بود، اما این پدیده از آغاز قرن بیستم، با رشد اقتصادی و همچنین شکل گیری بازارهای گسترده کار در منطقه اروپا، سرعت بیشتری به خود گرفت. این هجوم بیسابقه به اروپا در دوران جنگ جهانی اول و دوم به دلایل مختلف از جمله نبود امنیت جانی افول کرد. اما پس از پایان جنگ جهانی دوم، و بخصوص بعد از جنگ الجزایر (جنگ استقلال) و به پایان رسیدن دوران استعمار کهن اروپاییان در خاک کشور های آفریقایی و بالاخص آفریقای شمالی، سرزمینهای کشورهای اروپایی مجددا مورد هجوم مهاجران از سرتاسر دنیا قرار گرفت. گرچه مهاجران به هدف بالا بردن سطح زندگی اقتصادی یا به دلایل مختلف سیاسی، خاک اروپا را برای زیستن انتخاب کردند، اما هیچگاه این مسئله مورد علاقه کشورهای مهاجر پذیر نبود. در واقع، پس از پایان چنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، روشنفکران و مخالفان سیاسی بلوک شرق، یا همان شوروی سابق، و به طور کلی مخالفان تفکر مارکسیستی ـ لنینیستی، که از رژیم دیکتاتوری وقت، دلزده و منزجر بودند، سرزمین های اروپایی را به دو دلیل برای اقامت خود برگزیدند. اول اینکه کشورهای اروپای با شوروی فاصله زیادی نداشت و از این رو مخالفین می توانستند به راحتی با اپوزیسیون درون ارتباط برقرار کنند و دوم اینکه کشورهای اروپایی و بخصوص فرانسه، در آن دوران ادعای آزادی داشتند و مخالفان رژیم کمونیستی توانستند از این فرصت نهایت استفاده را برده و مامنی برای خود در اینگونه کشورها بیابند.
اما اینها تنها قسمتی از مهاجرین بودند. جوانان جویای کار از افسا نقاط دنیا و بخصوص از آفریقا به اروپا سرازیر شدند. بدین واره، در دهه 1980 میلادی اروپا با موج فروزان مهاجرین و بالاخص "مهاجرین اقتصادی " روبرو شد. مهاجرینی که غالبا به هدف پیدا کردن شغل وارد این قاره کوچک می شدند. ولی باید گفت که شرایط به یکباره در دهه 1990 برای مهاجران سخت و سنگین شد. کشورهای پیشرفته اروپایی که با سیلابی از مهاجران آسیایه میانه ، اروپای شرقی و بخصوص آفریقایی روبرو شده بودند، به یکباره وضعیت اقتصادی خود را آشفته دیدند. بیکاری فراگیر، تهدیدات تروریستی، مسئله تغییر به اصطلاح "نژاد اصیل اروپایی" و غیره و غیره، دست به دست هم داد تا کشورهای اروپایی در سال 1997 تصمیم تاریخی خود را در اجلاس "آمستردام" مبنی بر جلوگیری از وارد شدن بی رویه خارجیان و بخصوص آفریقاییان را اتخاض کنند. از این پس بود که مرزهای اتحادیه اروپا، با محافظت شدید نیروهای امنیتی و پلیسی و سربازان مخصوص این اتحادیه روبرو شد و تلاش برای جلوگیری از قاچاق انسان یا به قول فرانسوی ها " مهاجران مخفی" به این قاره بحران زده قوت گرفت.
در واقع، پدیده مهاجرت که تا پیش از این اجلاس، نوعی "مشکل اقتصادی" عنوان می شد، پس از وارد شدن به حوزه سیاست کلان اتحادیه اروپا، شکل "سیاسی ـ امنیتی" به خود گرفت. جرایم اعراب آفریقایی مسلمان در رسانه ها انعکاس فزاینده ای یافت، و پدیده "اسلام هراسی" جای خود را در افکارعمومی باز کرد.
با این اوصاف، گرچه هنوز منشوری کلی و فراگیر در رابطه با سیاست مهاجرتی در اتحادیه اروپا نگاشته نشده است، اما بر اساس توافقنامه ای که بین اعضای این اتحادیه شکل گرفت، هر یک از اعضای عضو اتحادیه، تا زمان دسترسی به یک توافق کلی، مسئول سیاستگذاری مهاجرتی برای خود هستند. از این روست که در برخی کشورهای اروپایی به دلیل باز بودن درهای اداره پلیس به روی هر خارجی از راه رسیده، میزان درخواست پناهندگی در این گونه کشورها گاهی به چند برابر کشورهای همسایه می رسد. و صد البته این مسئله از دید سایر کشورهای عضو پنهان نیست و دولتها در تلاشند تا در سال 2010 میلادی، منشوری جامع برای کل اتحادیه اروپا تنظیم کنند تا دیگر شاهد این گونه تناقضات در خاک این اتحادیه نباشند.
اما اروپا با توجه به نگاه امنیتی خود به پدیده مهاجرت، هیچگاه نتوانست نیاز کشورهای عضو را به نیروی کار " بدون تخصص" یا "با تخصص پایین" انکار کند. اجلاس "لیسبون" که با عنوان نیاز اروپا به نیروی کار "غیر متخصص" شکل گرفت، به بررسی این پدیده پرداخت، که چگونه بدون فراموش کردن مشکلات امنیتی، اعضا میتوانند به نیاز جامعه خود مبنی در تامین "نیروی کار غیر متخصص خارجی" بپردازند. اجلاس "لیسبون" با محوریت "نیاز بدیهی، ترس بیرونی"، بیانگر این واقعیت بود که کشورهای عضو اتحادیه اروپا و بالاخص کشورهای حوزه اسکاندیناوی نیاز مبرمی به "کارگران ساده مهاجر" دارند، اما همواره این نگرانی در میان صاحبان قدرت به چشم می خورد که در یک نگاه کلان چگونه میتوانند اصالت قومی و امنیت اجتماعی خود را حفظ کنند در حالی که نیاز خود را نیز برآورده سازند.
ولی در نهایت، بدلیل غالب بودن نگاه امنیتی بر نگاه اقتصادی و همچنین نقش تصمیم گیرنده گان و طراحان طرح، که عموما از اعضای سیاسی کابینه و نه اعضای اقتصادی آن بودند، وزنه به سوی سیاستمداران چرخید و هر یک از کشورهای عضو اتحادیه اروپا دست به تشدید قوانین مهاجرتی خود زدند و از طریق تصویب قوانین در مجلس، هرکدام به نوبه خود تلاش کردند راه ورود خارجی ها را به سرزمین خود تنگ تر و تنگ تر کنند. با نگاهی اجمالی به مجموعه قوانین کشورها، سه نکته مشترک در تمام آنها دیده می شود : 1. چند برابر کردن مراحل آزمون پرونده مهاجرتی به منظور رد ردخواستها پیش از بررسی نهایی. 2. مانع تراشی و عدم دریافت فوری پرونده در مراکز پلیس به منظور محدود کردن تعداد درخواست ها. 3. افزایش تعداد رد ردخواستها در روزهای اولیه اجرای قانون به منظور ایجاد مانع روانی برای متقاضیان پناهندگی.
برای نمونه، مجلس فرانسه به پیشنهاد وزیر کشور"نیکولا سارکوزی"، در تاریخ دهم دسامبر 2003 میلادی قانونی را به عنوان " حق پناهندگی" به تصویب رساند که از دیدگاه بسیاری از نهادهای بین المللی و همچنین انجمنهای فرانسوی طرفدار حقوق بشر، مقایر با " کنوانسیون ژنو" و همچنین " اعلامیه جهانی حقوق بشر" بود. در این قانون، وزارت خارجه فرانسه قدرت بیشتری به وزارت کشور واگذار کرد و دست افراطگرایان دست راستی را برای رد درخواست پناهندگی در همان ابتدا باز گذاشت. به این ترتیب که بر اساس این قانون تمام درخواستهای پناهندگی باید در اداره پلیس محلی به ثبت برسد و پلیس ( که در فرانسه به ضد خارجی بودن شهرت دارد) پس از بررسی مقدماتی پرونده و رد بسیاری از درخواست ها در همان ابتدا به دلایل مختلف و گاها غیر منطقی ـ از جمله "نداشتن آدرس ثابت" یا "عدم نگاشتن درخواست پناهندگی به زبان فرانسه" که برای بسیاری از خارجیان غیر ممکن بود ـ ، الباقی درخواستها را به " اداره حمایت از پناهندگان و بی وطن ها " (OFPRA) ارسال می کرد. البته این رد درخواست ها به همین شکل ادامه داشته تا جایی که بر اساس گزارش "کمیساریای عالی مهاجرت" وابسته به سازمان ملل متحد، فقط در سال 2004 میلادی، 61000 درخواست پناهندگی در OFPRA به ثبت رسیده که 90 در صد آن از سوی این اداره رد شده است. بر اساس گزارش OFPRA، درخواست کنندگان کارت پناهندگی در نود درصد موارد، به دلیل عدم آشنایی به قوانین جدید پناهندگی در فرانسه، به کنوانسیون ژنو استدلال می کنند که پس از قانون سال 2003، از نظر دولت فرانسه بی اعتبار است.
این رد درخواست ها در حالی است که بر اساس توافقنامه ژنو در سال 1952، تمام کشورهای جهان ملزم به پذیرش درخواست پناهندگی، از میان تمام اقوام، بدون توجه به جنس، رنگ پوست، نژاد، دین و ملیت شده اند. مضاف بر اینکه بر اساس "اعلامیه جهانی حقوق بشر" ، تمام افرادی که در کشور خود مورد شکنجه، یا آزار قرارگرفته یا تهدید به مرگ می شوند، حق دارند از کشور ثالثی درخواست پناهندگی کنند. اما بر طبق گزارش انجمن حمایت از حقوق پناهندگاه فرانسه، در بررسی پرونده ها، نگاه های نژاد پرستانه به آسانی به چشم می خورد. "تهدید امنیتی" از دلایل شایع رد درخواست بسیاری ساهپوستان و مسلمانان است. مضاف بر آن، رفتار پلیس در زمان تحویل گرفتن پرونده با افراد نیز غیر عادلانه توصیف شده است.
وجه دیگری که در رابطه با این پدیده باید مورد توجه قرار داد، برخورد دولت فرانسه با سازمانهای غیردولتی است. از آنجا که در سیستم دموکراسی فرانسوی، تنها دولت بازیگر عرصه سیاسی نیست و انجمنها، نهادهای بین المللی حقوق بشر و رسانه ها هر کدام به تنهایی وزنه ای جداگانه در عرصه سیاسی این کشور هستند، رفتار دولت فرانسه، همواره با تیزبینی خاصی از سوی هر یک از این نهادها مورد بررسی قرار می گیرد.
در فراگرد تصویب قانون سال 2003، گروههای غیر دولتی هر کدام به نوعی مخالفت خود را با تصویب آن ابراز کردند. مجله "لوموند" در مارس 2004 اروپا را " گورستان حقوق مهاجران" نامید و در مقاله تندی به قلم آلن موریس (Alain Morice) قانون جدید مهاجرتی را به باد انتقاد گرفت. همچنین برخی انجمن ها اعلام کردند که قانون 10 دسامبر 2003 حقوق مهاجرین را در فرانسه به طور بنیادینی تغییر داد. سازمانهای غیر دولتی نیز اعلام کردند که هم اکنون 25000 نفر به طور قاچاق در خاک فرانسه زندگی می کنند که وضعیت آنان بسیار دردناک است که با وضع قانون جدید، حداقل شانس اینان برای زندگی قانونی در فرانسه به صفر نزدیک می شود.
در این شرایط، وزیر کشور فرانسه از آماده سازی طرحی برای تصویب در سال 2007 میلادی خبر می دهد که بر اساس آن شرایط ورود خانواده های پناهندگان را به خاک فرانسه سخت تر می کند. او از "مهاجران نادرست" صحبت می کند. کسانی که به نظر او، با اظهارات دروغ و ادعاهای غیر قابل اثبات، درخواست اقامت می کنند. در واقع اشاره "سارکوزی" به افزایش قابل توجه تعداد درخواست های پناهندگی در طی سالهای اخیر است. بر اساس گزارش OFPRA ، در سال 1995 تعداد درخواستهای پناهندگی 30000 بوده، در حالی که این رقم در سال 2001 میلادی به 80000 رسیده است. البته دولتمردان فرانسوی از افزایش تعداد درخواست ها، ابراز خشنودی کردند و اعلام کردند که فرانسه پس از آمریکا، و بالاتر از انگلستان، آلمان، کانادا و هلند، دومین کشور در جهان و اولین کشور در اروپا، از نظر تعداد درخواست پناهندگی است و این پدیده نشان دهنده "آزادی و دموکراسی" در این کشور می باشد.
اما جناح راست و بالاخص راست افراطی در اروپای غربی و بخصوص در فرانسه همواره بر حفظ منافع ملی و محکم نگه داشتن مرزها تاکید داشته است، تا آنجا که "لوپن"، رئیس حزب "مرز ملی" یا "Frontière Nationale" و رقیب اصلی "ژاک شیراک" در انتخابات قبلی ریاست جمهوری فرانسه، همواره بر اخراج خارجیان از فرانسه تاکید داشته و بیکاری فزاینده در فرانسه را معلول حضور بدون محدودیت خارجیان در فرانسه یا همان "شش ضلعی" میداند. وی در جواب مخالفین خود که او را به "راسیست یا نژادپرست" بودن متهم می کنند، خود را میهن پرستی میداند که به جای فکر کردن به منافع اروپا (کنایه به ژاک شیراک)، به منافع ملی و مردم سرزمین خود فکر می کند. FN در پژوهشی نشان داد که پناهندگان برای گرفتن کارت اقامت از چهار روش معمول استفاده می کنند. دسته اول پناهنده جویان " کنوانسیونی " هستند که برای دست یافتن به کارت اقامت، به متن کنوانسیون ژنو استدلال می کنند، که بر اساس آن، کسانی که در کشور خود و توسط دولت مرکزی، رسما دچار شکنجه قرار گرفته یا تهدید به مرگ شده باشند، حق دارند مکانی امن در کشور دیگر برای خود بیابند. گروه دوم پناهجویان هستند که در درخواست پناهندگی خود به " قانون اساسی جمهوری فرانسه " استدلال می کنند. این قانون به افراد حق می دهد که بدون در نظر گرفتن محل تولد، محل اقامت خود را با میل شخصی انتخاب کند. دسته سوم پناهندگان " سرزمینی " هستند. یعنی کسانی که مورد شکنجه و آزار افرادی خارج از حوزه قدرت دولت متبوع خود قرار می گیرند. مانند افرادی که توسط گروههای فشار یا مافیا و یا گروههای تروریستی زیرزمینی مورد شکنجه و تهدید قرار می گیرند. در نهایت، دسته چهارم مهاجران مرزی هستند که به روشهای غیر قانونی و غالبا از طریق قاچاقچیان انسان، خود را به مرز زمینی یا هوایی (فرودگاهی) میرسانند. اینان پس از ورود، به منطقه حفاظت شده ای به نام "منطقه انتظار" انتقال داده می شوند، و به آنان 96 ساعت فرصت داده می شود که مدارک خود را به مسئولان ارائه کنند. بر اساس تحقیقات پلیسی، این دسته از پناهجویان غالبا مدارک مستندی برای ارائه ندارند و به کشور مبدا یا به کشور ثالثی انتقال داده می شوند. اما در صورت پذیرش مدارک اولیه به آنها ویزای 8 روزه ای داده خواهد شد که درخواست پناهندگی خود را مانند گروه اول پر کنند.
اما، "نیکولا سارکوزی"، وزیر کشور و کاندیدای مصمم پست ریاست جمهوری آینده فرانسه در سال 2007 و رئیس "حزب سوسیالیست فرانسه"، که خود نیز فرزند یک مهاجر اروپای شرقی میباشد، از مخالفان سرسخت حضور خارجیان در این کشور است. بیرون کردن فله ای خارجیان بدون کارت اقامت، جلوگیری از "ازدواجهای سفید" که همان ازدواج صوری برای گرفتن کارت اقامت و پاسپورت فرانسوی است و همچنین قانون " مهاجرت انتخابی" از جمله روشهایی است که او برای بازگرداندن خارجیان به کشورشان استفاده میکند. قانون "مهاجرت انتخابی" که در 18 می 2006 به تصویب رسید به تحصیل کرده های کشورهای خارجی با مدارک تحصیلی بالا و کارهای علمی معتبر اجازه می دهد که در کشور فرانسه به تحصیل و کار مشغول شوند. همچنین به سرمایه گذاران، ورزشکاران با مدالهای جهانی و هنرمندان نامدار اجازه میدهد که به مدت سه سال توانایی خود را در این خاک نشان دهند، که در غیر این صورت به کشور خود بازگردانده خواهند شد. در این قانون ، به افرادی که سارکوزی به اصطلاح آنها را " ظرفیت ها و هوش ها " می نامد فرصت نسبتا خوبی برای نشان دادن ظرفیت خود داده خواهد شد و با لعکس سخت گیری شدیدی نسبت به سایرین اتخاظ و مانع از ورود افراد با هوش متوسط خواهد شد. مخالفین، از جمله " انجمن مبارزه با مهاجرت زباله ای" که کنایه از طرح وزیر کشور در به زباله انداختن افراد با هوش متوسط است، این طرح را دزدی مغزهای کشورهای دیگر میداند و می گویند که " انسان مانند مواد خوراکی نیست که آن را پس از مصرف به سطل زباله بیاندازیم". اینان معتقدند که این قانون، باعث افزایش فقر و عدم پیشرفت سایر کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته خواهد شد. علاوه بر آن، مخالفین می گویند که این قانون سخت ترین و غیر عادلانه ترین قانون در تاریخ فرانسه از پایان جنگ جهانی دوم است. اما موافقان، این طرح را راهی برای برآورده کردن نیازهای کشور میدانند و عنوان می کنند که همچنان که طرح " مهاجرت انتخابی" در کانادا و استرالیا در حال اجراست و این گونه کشورها از طریق مصاحبه و روشهای دیگر اقدام به جذب نخبگان می کنند، فرانسه نیز میتواند از این راه، نیاز خود را در رابطه با مغزهای جدید برطرف کند.
علاوه بر آنچه مطرح شد، قانون پیشنهادی جدیدی که سارکوزی در سال 2007 به مجلس ارائه خواهد کرد، از هم اکنون با مخالفتهای شدید در داخل این کشور مواجه است، در صورت تصویب شرایط ورود را برای همسر، فرزندان و وابستگان مهاجرین را سخت تر می شود. مخالفان می گویند که قانون CESEDA ، ابتدایی ترین حقوق انسانی را نیز به زیر سئوال برده، چرا که حق مسلم مهاجرین در زندگی در کنار خانوادش را از او می گیرد. در واقع، چیزی که سارکوزی را ناخرسند کرده این است که بر اساس آمار اداره پلیس بیش از هشتاد درصد ویزاهای تمدید شده در فرانسه مربوط به وابستگی های خانوادگی یا ازدواج با فرانسوی بوده است و تنها هفت درصد ویزاها به ویزاهای کاری اختصصاص داشته. وی هدف خود را برای به اجرا گذاشتن این قانون، اصلاح چنین وضعیتی عنوان می کند.
در نهایت، باید گفت که بر اساس آمار موسسه Insee ، معتبرترین مرکز آمارگیری فرانسه، در سال 1999 تعداد کمی بیش از چهار میلیون مهاجر در فرانسه ساکن بوده که معادل 7 درصد جمعیت این کشور است. با این حال مهاجرین مقیم فرانسه، فقط 4 درصد نیروی شاغل جامعه را شامل میشوند، اما به دلیل حساسیت تاریخی پدیده مهاجرت در افکار عمومی فرانسویان، بحث اقامت اینان در خاک فرانسه یکی از موضوعات محوری بحث های انتخاباتی است. این موضوع بالاخص پس از حمالات 11 سپتامبر به آمریکا جنبه های جدیدی به خود گرفت. رئیس جمهور آمریکا، حمله به این کشور را با "جنگهای صلیبی" مقایسه کرد که این اظهارات، عامل تشدید کننده ای در احساسات "خارجی هراسی" و بالاخص "اسلام هراسی" در میان ساکنان اروپایی شد.

Tuesday, February 13, 2007

سر آغاز

ایران، کشور اقوام و فرهنگ ها ،سرزمین امپراتوریهای عظیم و با شکوه، خاک شاعران و نویسندگان نامی و همیشه جاودان، هیچگاه نتوانست هویت راستین خود را به جهانیان عرضه کند. با این حال هرکجا گوشه ای از این فرهنگ سرشار از استعداد به مشام دیگران رسید، همگانشان شیفته این خاک پاک شدند
اقوام گوناگون ایرانی در سرتاسر تاریخ،حماسه هایی ساختند در خور تحسین، و سنگ یادبودهایی بنا کردند، در خور ستایش. اما به گواه تاریخ، هیچگاه آنچنان که باید مورد کنکاش قرار نگرفته و نمی گیرند. خون دل خوردگان این سرزمین عمری در راه شناخت این آب و خاک همت گماردند تا امروز ما بتوانیم به آنچه "تمدن ایرانی" مینامند افتخار کنیم
اینک وظیفه ماست که این بار را بر دوش گیریم و با تحقیق و پژوهش، آن را نگه داریم و به نسل آینده تحویل دهیم