Saturday, June 23, 2007

مهاجران افغانی در ایران، انسانهایی از نوع دوم


بحث اخراج افغانها از ایران، بحثی چند وجهی است که مسائل حقوقی، اقتصادی، سیاسی و بالاخره حقوق بشری فراوانی در پشت آن قرار دارد که هر کدام متخصصین و صاحب نظران خاص خود را دارد. اما در ابتدا باید گفت که طبق آمار غیر رسمی چیزی در حدود دو میلیون افغانی در ایران زندگی می کنند که تهران با عنوان پایتخت و خراسان بزرگ به عنوان نزدیکترین استان ایران به کشور افغانستان صاحب بیشترین تعداد ساکنین این جمعیت در خود هستند. اما سابقه حضور افغانها در ایران به سالهای بسیار دور باز می گردد. گر چه امروزه ممکن است که بخشی از جامعه ایرانی، افغانها را خطرناک، بچه دزد، عامل بیکاری و بسیاری دیگر بدانند، اما سابقه این گروه اقلیت در ایران این طور نشان می دهد که در تمام طول تاریخ، حضور این مهاجران یا به نوعی پناهجویان در ایران، وجهه ای منفی نداشته است. آن چیزی که امروزه دولت ایران به نمایندگی از ملت ایران در حال اجرای آن است، بازتابی از نگاه غالب ایرانیان به این مهاجرین می باشد؛ رفتارهای زننده و گاها غیر انسانی، توهین و تبعیض، عدم رعایت حقوق اولیه افغانها از جمله حق زندگی، تحصیل، انتخاب همسر و مکان زندگی که از اصول اصلی اعلامیه جهانی حقوق بشر است و بسیاری دیگر، از جمله مسائلی است که در رفتار روزمره ایرانیان در مقابل افغانها قابل مشاهده است. نگاه به افغانی از بالا به عنوان انسان درجه دوم"، آسیبی است که روح این جامعه مهاجر را در سرزمین ایران خراش می دهد
.

به نظر می رسد که دو عامل در نشان دادن این تصویر بسیار منفی در جامعه ایرانی موثر بوده است. عامل اول، رسانه ای شدن جرایم این گروه از مهاجرین به شکل وسیع و غیر قابل کنترل در روزنامه ها و رادیو تلویزیون بود. رسانه هایی که در اوایل انقلاب و همچنین در فضای سالهای جنگ، هنوز به شکل حرفه ای شکل نگرفته بودند، افغانها را سوژه هدف خود قرار دادند و با بزرگنمایی جرایم ایشان، ترس را در دل ایرانیان انداختند. این در حالی بود که پناهجویان افغانی که به دلیل وقوع جنگ و قحطی در کشور خود، به طور غیر قانونی وارد خاک ایران شده بودند، از هیچ امکان رسانه ای و قانونی برای دفاع از خود و معرفی صحیح جامعه خود به مردم ایران برخوردار نبودند و در واقع اینها را می توان به عنوان "قربانیان رسانه های تازه کار" معرفی کرد. مطبوعاتی که به دلیل نوپا بودن خود، از درج هر سوژه ای برای کسب معروفیت و فروش بیشتر دریغ نمی کردند، دیواری کوتاه تر از دیوار افغانهای غیر قانونی پیدا نکرده بودند. بدون شک قتل، سرقت و بچه دزدی مختص مهاجرین افغانی نبود و ایرانیان نیز به این جرایم دست می زدند، اما این افغانها بودند که به دلیل حساسیت رو به فزون جامعه و همچنین به دلیل به یدک کشیدن نام افغانی (غیر ایرانی) قربانی کارهای ژورنالیستی می شدند. ماجرای سر بریدن یک افغانی در ذهن مردم، بسیار ماندگار تر از انجام همین عمل توسط یک ایرانی بود، در حالی که هر دو مرتکب یک جرم مشابه می شدند. این در حالی بود که در هیچ کدام از رسانه ها از نقش سازنده این گروه در بازسازی خرابه های کشور در غیاب مردان به جنگ رفته ایرانی خبر نمی دادند
.

عامل دوم که در شکل گیری تصویر منفی از جامعه افغانی در میان ایرانیان نقش داشت، متاثر از عامل اول و همچنین تاثیر گذار بر آن نیز بود؛ افغانهای بدون مدرک اقامت به دلیل عدم آماده بودن جامعه و بازار کار ایران، و همچنین عدم حمایت های دولتی و رسانه ای از ایشان، راهی به اداره جات نمی یافتند و هیچ ارگان رسمی حاضر به استخدام آنها نبود. همین عامل و عدم واکنش سریع دولت وقت به این دسته از بحرانها، به دلیل درگیر بودن به مسائل جنگ، باعث شد که افغانها به سوی مشاغل فصلی و کارهای روزمزدی روی بیاورند که ساده ترین آن، کار در ساختمان بود که هیچ گونه نیازی به مدرک خاصی نداشت و کارفرما بدلیل دستمزد کمتر و سطح توقع پایین تر نسبت به کارگر ایرانی، کارگر افغانی را ترجیح داد. بعلاوه، بدون مدرک رسمی بودن افغانها، این امکان را به کارفرما می داد که در هر زمان آنها را اخراج کند و یا هرگونه رفتار دیگری را بر آنها روا دارد
.

همین عوامل باعث شد که افغانها روز به روز در گرداب قهر و دوری مردم ایران فرو روند و زحمات آنان در زمینه بازسازی مناطق جنگ زده یا ساختمانهای بمباران شده نادیده گرفته شود. نتیجه افتادن در این گرداب، به حاشیه رانده شدن ایشان از سطح عمومی جامعه، تشکیل گروههای کوچک افغانی و خارج نشدن از این پیله به هم تنیده شده و عدم ارتباط با قشر روشنفکر ایرانی بود. این عدم ارتباط با سطح تحصیل کرده جامعه ایرانی، به مرور زمان باعث شد که جامعه افغانی ساکن در ایران، پایگاههای اجتماعی خود را از دست بدهد و نتواند هویتی را برای خود در سرزمین ایران بسازد و آن طور که باید و شاید شخصیت و پرستیژ خود را نگه دارد. رجوع به کارهای ساختمانی و مشاغلی که ایرانیان با اکراه به آن درست میزدند، باعث شد افغانها به مرور زمان، به عنوان "شهروندان درجه دو" به حساب بیایند
.

اما از جهتی نمی توان چشم به برخی از واقعیت های موجود نیز بست. سیر قهقرایی و دوری جستن جامعه ایرانی از این دسته از مهاجرین، کم کم باعث بالارفتن درصد بیکاری در میان این قشر شد، و از آنجا که رابطه مستقیمی بین جرم و جنایت و فقر وجود دارد، دست برخی از این مهاجرین به کارهای خلاف باز شد. فروش مواد مخدر، بچه دزدی برای فروش به دوره گردها، دزدی از منازل و اتومبیل ها از عواقب همین بیرون راندن ها بود
.

اما در این میان، دسته ای از مهاجرین نیز بودند که توانستند خود را از این گرداب خارج کنند ؛ ازدواج با خانواده ایرانی یا اشتغال در بازار تجارت، برای برخی از سرمایه داران افغانی این امکان را برای آنان فراهم کرد تا مدارک شناسایی رسمی دریافت کنند. بدست آوردن مدرک شناسایی رسمی برای این دسته از مهاجرین، امکان تحصیل برای خود و خانواده شان را برای ایشان فراهم کرد، تا آنجا که امروزه شاهد شکوها شدن استعدادهای ایشان و فرزندان نسل دوم این دسته از مهاجرین در عرصه های مختلف اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی هستیم. این نسل از جامعه افغانی توانست با بدست آوردن فرصت مناسبی که به لطف "کاغذ رسمی" برای آنان فراهم شده بود، فرزندان مستعد و نخبه ای را به جامعه تحویل دهد. پزشکان، مهندسان و محققین افغانی فراوانی در تهران و مشهد مشغول حرفه هایی با درجه اجتماعی بالا هستند که این رشد ونمو خود را مدیون چند برگ کاغذ رسمی می دانند. ولی این راه رشد برای بسیاری دیگر که اکثریت جامعه افغانی را در ایران تشکیل میدادند امکان پذیر نشد. در حالی که بر اساس قوانین ایران، از آنجا که ایرانی بودن از طریق خون و نه از طریق خاک انتقال داده می شود، کودکی که در ایران متولد می شود، در صورتی که از پدر یا مادر ایرانی به دنیا نیامده باشد، ایرانی نمی باشد و شناسنامه ای به او تعلق نمی گیرد. همین عامل باعث شد تا کودکانی که در خاک ایران چشم به جهان گشوده بودند، ولی والدینی افغانی و بدون مدرک رسمی داشتند، از داشتن شناسنامه و متعاقب آن از حق تحصیل که از حقوق اولیه هر بشری است، محروم بمانند
.

این دسته از عوامل، بعلاوه جنگ ایران و عراق و همچنین نوپا بودن و کم تجربه بودن مقامات قانونگذار و مجری، باعث شد که افغانها در ایران روزگار بدی را تجربه کنند. تحقیرهای ساختاری، اخراج از مدرسه، عدم پرداخت دستمزد کافی و گاها پرداخت نکردن دستمزدها به این قشر مهاجر و همچنین عدم حمایتهای قانونی به دلیل عدم دلسوزی مسئولان و عدم توجه به قوانین حقوق بشری و کم توجهی مسئولان بین المللی به مسائل مهاجرین در ایران، بیشتر راههای امید را در میان این قشر بسته بود
.

با این همه، حکومت ایران تا پایان دوران حکومت طالبان در مقابل پناهجویان بدون کاغذ حالتی انفعالی به خود نشان می داد. یعنی نه به اخراج و جمع آوری آنها اقدام می ورزید و نه به کمک آنها می شتافت، ولی با به پایان رسیدن دوران طالبان و به روی کار آمدن حکومتی معتدل در افغانستان، دولت ایران وجهه سخت تری به خود گرفت و در صدد اخراج ایشان از ایران بر آمد. بدین شکل بود که برخی از سربازان نیروی انتظامی در جریان دست گیری و اخراج این دسته از پناهجویان، بر خلاف دستورات مقامات بالاتر، گاها رفتارهای ناشایستی با آنها انجام دادند. انداختن از ساختمان چند طبقه یک کارگر افغانی به پایین که موجب مرگ او شد از جمله رفتارهایی بود که جنبه بین المللی به خود پیدا کرد و مسئولان سازمانهای جهانی را به واکنش بر انگیخت
.

در نهایت باید گفت که خود افغانها نیز در به قهقرا کشاندن خود در جامعه ایرانی بی تاثیر نبودند. عدم علاقه به مشارک اجتماعی، عدم تلاش برای تشکیل سندیکایی قوی و نیز قدرت پایین چانه زنی ایشان در مقابل مقامات رسمی ایرانی برای بدست آوردن حقوق اولیه خود به عنوان پناهجو بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر از جمله کم کاری هایی بود که در به حاشیه رانده شدن این قشر تاثیر گذار بود
.

Friday, June 22, 2007

Street girl in Iran *** پدیده دختران خیابانی

کلیپی که مشاهده می کنید، بخشی از فیلم 10 ساخته عباس کیارستمی هست . با این که می دونم از بحث اصلی خودم خارج شدم، اما توی سایت یوتوب به قطعه ای از یک فیلم بسیار جالب با یک دختر خیابونی برخورد کردم. دیدگاه بده بستان این دختر خیابانی در رابطه زناشویی و رابطه قراردادی از مسائلی هست که مطرح می کند. برای دوستانی که در ایران امکان دیدن این فیلم برایشان وجود ندارد باید بگم که مصاحبه ای است بین یک زن ایرانی با دختری خیابانی در رابطه با دیدگاه او نسبت به رابطه جنسی و شکست در رابطه قبلی اش که عامل به این کار کشیدن او شده است. اگر تونستید حتما ببینید که شامل نکات و حرفهای تکان دهنده ای است
درباره این فیلم دوست خوبم عباس توضیحاتی رو برام فرستاده که براتون می نویسم
در این فیلم یک خانم با اتومبیل 206 که درآن زمان اتومبیل مدل بالا حساب می شده ده نفر رو به کنار دستش سوار میکنه که اولین اونها پسر خودشه که از زن به دلیل اینکه از پدرش جدا شده و ازدواج دوم داشته شاکی هست. 9 نفر بعدی همه زن هستند که هر کدوم در موقعیت اجتماعی متفاوتی با دیگری قرار دارند. البته این فیلم از کیارستمی رو تعداد خیلی کمی پسندیدند و بقیه اون رو متهم به تنبلی، گزارش گیری و غیره کردند
متن مصاحبه
زن خیابانی : بزن کنار من پیاده میشم اینجا

مصاحبه کننده : واقعا چه اشکالی داره؟

زن خیابانی : نه بزن کنار من پیاده میشم. ( خنده) فکر کردی من یه مرد هستم ؟

مصاحبه کننده : واقعا شما چی فکر می کنید ؟

زن خیابانی : دیوانه ( خنده) من همینجا پیاده می شم

مصاحبه کننده : یه زره بالاتر

زن خیابانی : (عصبانی) بهت میگم من رو اینجا پیاده کن

مصاحبه کننده : من دیدم که شما از اون بنز پیاده شدین

زن خیابانی : (عصبانی) بزن بغل. ماشین از اینجا رد نمیشه. بزن بغل من رو همین جا پیاده کن

مصاحبه کننده : من پیادتون می کنم. شما هر جا مقصدتون باشه من پیادتون می کنم

زن خیابانی : من مقصد ندارم. من رو همین جا پیاده کن

مصاحبه کننده : واقعا چرا این کار رو می کنی؟

زن خیابانی : بابا ولمون کن. (به حالت مسخره) واقعا چرا این کار رو میکنی؟ چی کار باید بکنم؟

مصاحبه کننده : نه واقعا چرا این کار رو میکنید؟ من شما هارو گاهی توی خیابون

زن خیابانی : ( حرف راقطع می کند) چرا شما هیچوقت نمیاید همین سئوال رو از خودتون بپرسید ؟ چرا نکنید؟ ها ؟ چرا نکنید ؟ ( با عصبانیت) شوهر کردی؟ شوهر کردی ؟ شوهر کردی؟

مصاحبه کننده : آره شوهر دارم

زن خیابانی : شوهر کردی (خنده). دوست داره نه ؟

مصاحبه کننده : ای، یه زندگی می کنیم دیگه

زن خیابانی : بهت مبگه خیلی دوست دارم؟

مصاحبه کننده : آره. اینجوری حالا تو فکر کن

زن خیابانی : ببین من حالا به کسی نمیگم ها؟ تو رختخواب ؟ ها ؟ زنگ میزنه میگه عزیزم آره آره میام. شب میام خونه. میبوسمت دوستت دارم. دوستت دارم و میگه و قطع میکنه. اکثرشون میگن دوستت دارم ها. اکثرشون میگن

مصاحبه کننده : یعنی میگی دروغ میگن دیگه مردا ؟

زن خیابانی : میگم به من ( با تعجب) تو رختخواب با من

مصاحبه کننده : این که خیلی طبیعیه ، توی خیلی از مردای ما هست

زن خیابانی : آره دیگه. میخوای بیاد شب باهات باشه و بهت بگه که دوست داره

مصاحبه کننده : حالا مردا اینجورین. تو چرا این کار رو میکنی ؟

زن خیابانی : من راضیم از کارم

مصاحبه کننده : ببینن، تو یه زنی، منم یه زنم

زن خیابانی : نه، نه تو اینطوری نگو من یه زنم توهم یه زنی. تو یه زن ابلهی، من یه زن عاقلم

مصاحبه کننده : چرا اینجوری فکر می کنی؟

زن خیابانی : شما فکر می کنید که ما احمقیم. از خودشون می پرسن ( با مسخره) : چرا این کارا رو می کنن ؟ (جدی) من میدونم شرایطم چیه حالا تو بشین مسخره کن، دلسوزی کن، ارشاد کن. میدونی اصلا برام مهم نیست. اصلا دوست دارم

مصاحبه کننده : با مردایی که هم آغوششون می شی، بهشون وابسته نمیشی؟ دوست نداری که یه علاقه، عشق و علاقه ای بوجود بیاد و بعد باهاشون هماغوش بشی ؟ این نیاز رو نداری؟

زن خیابانی : چی داری میگی تو ؟ این نیاز رو داشتم. حالا دیگه از نیازبندی زیاد. ببین . شماها مشکلتون اینه که همون به مرداتون آویزونید بنده خداها. آویزون شوهرتی. میدونی . آویزون شوهرتی که نیاز تو رو برطرف کنه. چرا وابسته ای . کافیه که بفهمی شوهرت رفته با یکی دیگه. من نمیدونم شوهرت چقدر دوست داره؟

مصاحبه کننده : یعنی تو میگی که

زن خیابانی : میخوای من حرف بزنم دیگه. گوش کن دیگه. کافیه بفهمی که شوهرت رفته با یکی دیگه

مصاحبه کننده : برا همین باعث شد که تو شروع کردی این کار رو ؟ آره ؟
(سکوت)

زن خیابانی : (بسیار آرام و متفکرانه) نه، ( آه می کشد)، واقعا فکر نکن آه می کشم از اینکه ...... از اینکه چقدر بد بخت بودم اون موقع ها. فکر نکن آه می کشم برای الانم ها .اصلا به خاطر این چیزها نیست. به خاطر اینه که اون موقع چقدر بد بخت بودم. می گفت تا عمر دارم تویی و تو. صبح بیدار میشدم با یادش ....

مصاحبه کننده : شوهرت بود ؟

زن خیابانی : قرار بود شوهرم بشه. صبح بیدار میشدم با یادش. میفهمی. اون موقع اونقدر احمق بودم به تعلق داشتن فکر می کردم. بهش میگفتم عزیزم من فقط متعلق به تو ام و اون هم می گفت عزیزم تو فقط متعلق به منی و من هم فقط متعلق به تو. می فهمی ؟

مصاحبه کننده : الان با کسی دوست نیستی؟

زن خیابانی : ها ( فرافکنی می کند)

مصاحبه کننده : الان راحت تر زندگی می کنی ؟

زن خیابانی : ها، راحتم. بدون هیچ نیازی. شماها بد بختین. شماها کافی مرداتون بهتون یه چیزی بگن بهتون بر بخوره یا یه شب باهاتون نخوابن. من میدونم دیگه. ما برامون اتفاقی نمی افته ها. فکر نکن. ما خرجمونه. مرده باهامون نخوابه، فوقش پوله، اما شما بد بختین.

مصاحبه کننده : یعنی میری کارت رو انجام میدی ، پولت رو می گیری و میای. به هیچ کدوم از اینها هم نیاز نداری

زن خیابانی : نه نه . یه چیزی بگم.

مصاحبه کننده : یعنی تو میگی به هیچ موجودی وابسته نمی شی؟

زن خیابانی : مگه من احمقم من. مگه من مثل تو ام

مصاحبه کننده : با خودت قرارداد بستی دیگه. همبستر شی و یه پولی بگیری و باز دوباره

زن خیابانی : ببین عین یه.. یه بده بستون می مونه . تو فکر میکنی نداری ؟

مصاحبه کننده : یعنی چی ندارم ؟

زن خیابانی : بده بستون. از کجا خریدی این گردن بندتو؟ کی برات خریده ؟

مصاحبه کننده : شوهرم

زن خیابانی : حتما اون شبم که خرید ...

مصاحبه کننده : میخوای بگی زندگی معامله هست ، آره ؟

زن خیابانی : من کاری ندارم. ولی شما هم دارید بده بستون می کنید. شما ها عمده فروشید و ما خرده فروش ( خنده )

مصاحبه کننده : بچه داری؟

زن خیابانی : نه بچه ندارم

مصاحبه کننده : شاید اگه نمیدونم میتونستی حامله بشی

زن خیابانی : نه حامله شدم. حامله شدم . حامله میشیم

مصاحبه کننده : کورتاژش میکنی؟

زن خیابانی : آره ( سکوت) من اینجا پیاده می شم. انوجا هم وایسادن. همینجا خوبه. خداحافظ

مصاحبه کننده : به سلامت

Friday, June 15, 2007

Flag of Afghanistan *** پرچم افغانستان

پرچم کنونی افغانستان که بر گرفته از دوران تسلط اسلامگرایان میانه رو در این کشور است


پرچم افغانستان که در زبان محلی به آن "بیرق" می گویند درست به اندازه تاریخ و تمدن این کشور، پیچیده، غریب و قابل ستایش است. در مورد اقوام افغانی در پستی دیگر مطالبی را خواهم نوشت اما در حال حاضر تنها به چگونگی تکوین و شکل گیری پرچم این کشور می پردازم
.
جالب است بدانید که این پرچم از رنگ سیاه کامل تا سفید کامل را به دلیل دیدن حکومت ها، با سلیقه های سیاسی و مذهبی مختلف را به خود دیده است. اولین پرچم رسمی این کشور از سال 1880 تا پایان این قرن رنگی کاملا سیاه داشت، که آن را برگرفته از قیام ابومسلم خراسانی میدانند. اما در طول زمان و به دلیل روی کار آمدن حکومتهای مذهبی در این کشور، این پرچم کم کم رنگ مذهبی به خود گرفت و المانهایی چون مسجد محراب در آن نقش بست تا اینکه در دوران تسلط کمونیستها در دهه 1980 میلادی، پرچم این کشور رنگی کاملا قرمز به تقلید از پرچم شوروی سابق به خود گرفت، اما به جای علامت کمونیست ها، آرم جبهه خلق افغانستان بر پرچم این کشور نقش بست
.
اما دوران حکومت کمونیستها در بر این سرزمین طولانی نبود و اسلامگراها مجددا قدرت را در دست گرفتند و رنگ و فرم این پرچم را به دوران قبل از تسلط روسها برگرداندند. اما دیری نپایید که اسلامگراهای میانه رو به رهبری برهان الدین ربانی با افراطگرایان وارد جنگ شدند و در نهایت این طالبان بودند که توانستند به رهبری ملا محمد عمر در سال 1996 قدرت را در این سرزمین در دست گیرند و رنگ پرچم را به نفع خود به رنگ سفید مطلق به معنی "بهشت برین" دربیاورند. در نهایت ایشان با تغییراتی در این پرچم جمله "لا اله الا الله محمد رسول الله" را به رنگ سفید این بیرق افزودند و تا پایان آن را حفظ کردند
.
بالاخره به لطف نیروهای خارجی، در سال 2002 ورق به نفع نیروهای میانه رو چرخید و یکبار دیگر رنگ این پرچم به طول کلی عوض شد. حامد کرزای در افغانستان به قدرت رسید و مجددا رنگ این بیرق را با اضافه کردن المانهایی جدید به دوران قبل از حکومت کمونیستها برگرداند و به شکل امروزی در آورد
.
در نهایت باید گفت که رنگهای این پرچم را این گونه تفسیر کرده اند : سیاه به معنای دوره ای که افغانستان تحت استعمار بوده است، سرخ نماد خون شهیدانی است که برای بدست آوردن استقلال افغانستان از جان خود گذشته اند و سبز نماد آبادی و پیشرفتی است که در آینده نصیب افغانستان خواهد گردید
.
در نوار قرمز وسط این پرچم نیز نماد مسجد محراب و نماد دولتی افغانستان در حاشیه این مسجد دیده می شود. اما جالب است که بدانید که کرزای جمله "لا اله الا الله محمد رسول الله" را که طالبان برای اولین بار به این پرچم اضافه کرده بودند را بر روی بیرق حکومت اسلامی افغانستان حفظ کرد
.
اولین پرچم افغانستان
پرچم افغانها در دوران تسلط کمونیستها


پرچم افغانستان در دوران طالبان

افغانها جمله "لا اله الا الله محمد رسول الله" را برای اولین بار به این پرچم اضافه کردند که بعد از سقوط آنها نیز این جمله بر روی پرچم جدید افغانستان نگه داشته شد

Thursday, June 14, 2007

لغت بربر و نان بربری

شاید برایتان جالب باشد که بدانید لغت "بربر" و آن چیزی را که ما به عنوان " نان بربری " می شناسیم از کجا آمده است
.
لغت " بربر" با فتحه بر روی هر دو ب، در زبان لاتین معنی خارجی می دهد. مفهومی که در بسیاری از زبانها رسوخ کرد و به مرور زبان بار معنایی خاصی را به خود گرفت. هانتینگتون، نظریه پرداز فرضیه جنگ تمدن ها این اذعان را نقل می کند که ، تمدن غربی به وسیله ترکیبی از عناصر کلاسیک، سمیتیک، ساراسن وفرهنگ های بربریت شکل گرفته است. از نظر هانتینگتون بربرها همان نیروهای شری هستند که دشمن لیبرال دموکراسی هستند
.
اما جالب است که بدانید که واژه بربر (فتحه) همواره صفتی بوده که مردم سرزمینی به دشمنان واقعی و یا خیالی خود نسبت می دادند. یونانیان در زمان جنگ با امپراتوری ایران، ایرانیان را بربر می دانستند و ایرانیان در زمان حمله مغول به ایران، مغولها را بربر معرفی می کردند و همچنین در دوران اسلامی برخی از فارسی زبانان اعراب را بربر و بربریت را معادل فرهنگ عرب پیش از اسلام عنوان می کردند
.
اما همین لغت با کسره بر روی هر دو ب، نام قومی از طوایف کشور مغرب است. در واقع بربر (با کسره) اصالتا به قوم کوچکی می گویند که از شاخه های طایفه آمازیغ، یکی از طوایف کشور مغرب یا مراکش
[1] است. محل استقرار اصلی این قوم به طور عمده در مغرب و الجزایر است. بربر ها عرب نیستند اما به گفته بسیاری از مورخان، ایشان به اندازه اعراب در ساخت و تشکیل هویت ملی مغربی تاثیر گذار بوده اند. از خصوصیات این قوم می توان به صفاتی چون ایستادگی و مقاومت و همچنین آزادیخواهی و پایبندی به فرهنگ و زبان خود نام برد
.
به هر حال باید گفت که تشخیص چگونگی تلفظ اصلی لغاط در زبان فارسی همواره مشکلی وجود داشته به طوری که امروزه اختلافات فراوانی در نحوه تلفظ لغات وجود دارد
2

پوشاک قوم بربر در کشور مغرب


اما در رابطه با اینکه چرا نام بربری بر روی نوع خاصی از نانهای ایرانی گذاشته شده و یا اینکه آیا اصولا ارتباط خاصی بین قوم بربر در کشور مغرب در غربی ترین نقطه آفریقای شمالی با ایران وجود دارد، منابع موثقی در دست نیست. نکته ای که میتوان گفت اینکه به طور کلی بربر معنی خارجی می دهد و به طور یقین نان بربری نانی اصالتا ایرانی نیست. اما درباره اینکه آیا نام این نان از قوم بربر (کسره) گرفته شده و یا نام نانی است که مغولها (بربرها از نگاه ایرانیان دوران حمله مغول) در ایران درست می کردند تردید وجود دارد
.

تنها نکاتی را که میتوان از مجموع اطلاعات موجود بدست آورد این است که می دانیم که در دوران امپراتوری عثمانی قلمرو این امپراتوری به کشور مغرب نیز کشیده شده بود و در دورانی رابطه نسبتا خوبی را این سرزمین برقرار کرده بود. بعلاوه میدانیم که یکی از شاهان قاجار، طایفه ای به نام بربر که ظاهرا غیر ایرانی بودند را در جنوب تهران و در منطقه شهر ری اسکان داده و امکان زندگی را برای آنان فراهم کرده بود و این احتمال وجود دارد که این قوم بربر ساکن ایران از بازماندگان همان بربرهای مغربی باشند که به دلیل رابطه خوب با امپراتوری عثمانی و به مرور زمان و بر اثر کوچ نشینی به ایران آمده و مورد استقبال دربار قاجاری قرار گرفته باشند و به مرور زمان فرهنگ و نان خود را که بخشی از فرهنگ ایشان است را در این منطقه و در نهایت کل سرزمین ایران گسترده باشند
.
اما شاید نکته دیگری که به باز شدن گره چگونگی نامیده شدن نان بربری به این نام به ما کمک کند، دانستن این نکته است که در کشور مغرب نانی به نام نان بربری (فتحه) وجود دارد. در واقع بربری در زبان مغربی نام میوه گیاهی است که ما در ایران به نام کاکتوس می شناسیم. این قوم از شیره میوه درخت کاکتوس نانی را درست می کنند و از آنجا که این نوع نان تنها توسط این قوم پخت می شد آن را نان بربری یعنی نان قوم بربر نامیدند
.
به هر حال باید اذعان کرد که نظریه نظریه پردازان درباره خواستگاه این نان از قوم مغول به همان اندازه قابلیت بررسی عمیقتر را دارد که این فرضیه جدید

.

درخت کاکتوس و میوه آن که در مغرب به بربری معروف است

توضیحات

توضیح [1] : در هیچ کدام از نقشه های رسمی جهان نام کشوری به نام مراکش ثبت نشده است. در واقع مراکش یک اشتباه جا افتاده یا غلط مرسوم در میان ایرانیان است. منبع این غلط مرسوم نیز از آنجا نشات می گیرد که وقتی در زبان فارسی از لغت "مغرب" استفاده می شود اذهان به سمت کشورهای اروپایی و ایالات متحده میرود و به همین دلیل به عادت غلط لغت مراکش، که در واقع نام توریستی ترین شهر کشور مغرب است را به جای نام اصلی این کشور بر این سرزمین نهاده شده است
توضیح
[2] : برای مثال به لغت تهران توجه کنید که عده ای آن را با فثحه و برخی با کسره تلفظ می کنند. همچنین از این دست مثالها در زبان فارسی زیاد پیدا می شود

نانی که در کشور مغرب با میوه بربری درست می شود

Friday, June 8, 2007

پرچم فرانسه


پرچم سه رنگ آبی، سفید و قرمز فرانسه در سال 1958 به تایید شورای ملی انقلاب فرانسه رسید. تاریخچه این پرچم سه رنگ به انقلاب کبیر فرانسه به سال 1789 می رسد که در سال 1794 توسط لوییس داوید طراحی شد. اما همانطور که مشخص است این پرچم از سه نوار عمودی آبی، سفید و قرمز تشکیل شده که رنگ آبی یاد آور دوران کلووی اول ، اولین پادشاه رسما کاتولیک فرانکهاست که در فاصله سالهای 481 تا 511 پس از میلاد بر اینان حکومت می کرد. این رنگ یادآور کپ یا شنل مخصوصی است که توسط سنت مارتین از راهبان و روحانیان کاتولیک معروف فرانسه بر تن می شد و کلووی آن را به یاد سنت مارتین مقدس مورد استفاده قرار داد و مرسوم کرد
.

اما نوار سفید که در بین سالهای 1638 تا 1790 رنگ پرچم خانواده اشرافی فرانسه بود، سمبل فرانسه و همچنین سمبل فرمان خداوندی است. دلیل استفاده این رنگ در پرچم خانواده سلطنتی نیز از همین تفکر نشات گرفته می شود که قدرت خاندان سلطنتی، قدرتی الاهی و ماورائی است
.

و اما رنگ قرمز در این پرچم به یاد صومعه سنت دنیس که به شکل گوتیک یا همان نوع معماری رایج در اروپا که در قرون وسطی مرسوم بوده و توسط داگوبرت اول پادشاه فرانک ها در حدود سالهای 629 میلادی بنا شده، بر این پرچم افزوده شده است. این صومعه از سال 1966 به یک کلیسای جامعه تبدیل شد
.



کپ، لباس مارتین مقدس
منبع اصلی : سایت ویکیپدیا